همه چی آرومه
الا شکر خدا خوبه خوبم.
این همه واست نوشتمو نبودی.وقتی اومدی نوبت تو میشه هااا
الا شکر خدا خوبه خوبم.
این همه واست نوشتمو نبودی.وقتی اومدی نوبت تو میشه هااا

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من
***
طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟
***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها
***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم

به کعبه گفتم:
من از خاکم تو از خاکی
چرا من دور تو باید بگردم
گفت:
تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم

با خودم که فک میکنم میبینم هیچی ندارم، حتی واسه رفتن
چی کردم این چن وقت؟
چی جمع کردم جز یه کوله بار گناه
خدایا خودت به من رحم کن،این همه گناه کردم به امید بخششت،اگه نبخشی چی کنم
چقد دیگه مهلت دارم؟؟
چند روز است که پای روی زمین گذاشتم و چند روز دیگر قرار است روی زمین باشیم. به این محاسبه که
توجه میکنم:
10 سال برابر با 3660 روز
20 سال برابر با 7320 روز
100 سال برابر با 36600
اگر قرار باشه صد سال عمر داشته باشم یعنی 36600 روز (1200 ماه) بر روی زمین خواهم بود چند روز از این
مدت را سپری کردم و چند روز باقی مانده برای بعد از آین مدت چه فکری کردم؟؟
خدایا خودت راهو نشونم بده....
سلام![]()
مثلا امشب عیده اما دل من....![]()
چیکار کنم،دست به دامان مهربونیت شدم اینجوری جوابم دادی
خدایا مگه من چی کرده بودم که این شد جوابم
کم صدات کردم؟؟
کم اشک ریختم؟؟
خودت که میدونی من جز مهربونی تو دست به دامان کسی نمیشو پس تنهام نزار
مامان پری تو بگو شاید به حرف تو گوش بده![]()

به آرامي آغاز به مردن مي كني
اگر سفر نكني
امام باقر(ع) فرمودیكی ازشاهان بنی اسرائیل اعلام كردشهری میسازم كه هیچگونه عیبی نداشته باشدوهیچكس نتواندآن عیبی بیابد.
فرمان داد معمارها و بناها و كارگرها مشغول شدند و آن شهربا آخرین سیستم وباتمام امكانات ساخته شدپس ازآنكه ساختن شهربه پایان رسیدمردم ازآن شهردیدن كردندوهمه آنهابه اتفاق نظر گفتند شهری بی عیب وبی نظیراست .
در این میان مردی نزدشاه آمده وگفت اگربه من امان بدهی وتامین جانی داشته باشم عیب این شهررابتو میگویم .
شاه گفت به توامان دادم .
آن مردگفت : این شهردوعیب دارداول صاحبش میمیرددوم این شهرسرانجام بعدازتوخراب میگردد .
شاه فكری كردو گفت چه عیبی بالاتر از این دوعیب!
سپس به آن مردگفت به نظرتوچه كنم ؟
آن مردگفت شهری بسازكه باقی بماند و ویران نشود و تو نیزدرآن همیشه جوان باشی وپیری بسراغت نیاید و آن شهربهشت است .
شاه جریان رابه همسرش گفت همسرش فكری كردوگفت میان همه افرادكشور تنها همین مرد راست گفته است .
بحارج 14ص 478
سلام
تو دلم به آشوبیه
بیتاب بیتابم
خدایا یه دستی به این گره بندازو بازش کن بزار منم آروم بگیرم
یعنی آخرش چی میشه
خدایا خودت قول دادی که کمکم کنی پس منتظر اون روزیم که بیایی و دستمو بگیری
خودت برام دعا کن برام دعا کن که دعای تو مستجاب میشه
نزدیکای اذان رسیده دیده و دلم ابریه
منتظر مهربونیات هستم
مامان پری دلتنگی هامو نوشتم که بیای و بخونی
ولی میدونم که نیستی و شاید دیر برسی به اینجا
اما میدونم که میای
وقتی خوندی واسم دعا کن از ته دل واسم دعا کن
میدونی چی میخوام همونو از خدا واسم بخواه
خدای مهربونم کمکم کن .دوست دارم
سلام
خوبی مامان پری
دلم گرفته از همه
اومدم که اینجا باهات حرف بزنم اما راستشو بخوای نمیدونم از چی بگم
اومدم که بدونی به یادتم
میدونم این روزا سرت شلوغه
ایشااله زودی بر میگردی خونتون و دوباره استراحت میکنی
واسم دعا کن
خیلی زیاد
خدا رو خیلی صدا کردمو
فعلا جوابی نشنیدم
نمیگم که نا امیدماااا
نه اصلا
اینقد صداش میکنم که جوابمو میده
میدونم که تنهام نمیزاره
اره من بدم اما اون که خیلی خوبه
خودش گفته بخونید منو اجابت میکنم شمارو
همه چیز زندگیمو سپردم دست خودش
توهم واسم دعا کن
التماس دعا
منم به یادتم
میخواستم حرفا تموم کنم
اما خواستم بدونی نیومدم اینجا که ناهارتت کنم
فقط خواستم یه کم با هم بحرفیم
راستی نماز روزهاتم قبول